سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

مقدمهء مصحح 20

مذكر احباب ( فارسى )

برمىآيد كه نزد امير مهدى الحسينى هم رياضى را به درس خوانده و چنان‌كه خود اشاره كرده ، " درس چغمينى " را نزد او ديده است « « 1 » » . اين‌كه نثارى يك بار مترصد شده است كه نقشهء محمد همايون پادشاه فرزند بابر پادشاه را - كه متضمّن كرهء ارض بوده - با ضبط همهء " ابعاد و صور و بحار و بلاد " تكميل كند « « 2 » » ، نشان از آن دارد كه او از نجوم و رياضى و جغرافى آگاهى دقيق داشته است . از طب و طبابت هم بيگانه نبوده ، با رفيع طبيب رابطهء علمى داشته « « 3 » » و نزد مولانا محمد طبيب هم قواعد و مبادى طب را مطالعه كرده بوده است « « 4 » » . علاقهء نثارى به موسيقى از جاى جاى نوشتهء او آشكار است تا جايى كه مىتوان گفت ، گاه در ترجمهء احوال شاعران تصنيف‌گر ، زبان او آميزه‌اى مىشود از اصطلاحات موسيقى و رابطه‌ها ، ادات و فعلهاى زبان فارسى . او در اين زمينه ، گاهى ، ميدانى فراخ به واژگان اصطلاحى موسيقى مىدهد « « 5 » » به آن‌گونه كه مىتوان موقع و موضع موسيقى را در ورارود سدهء 10 ه . ق . از طريق تذكرهء حاضر دريافت . به‌هرحال ، خود او اشاره دارد كه به علم موسيقى آشنايى داشته و نزد مير محمود بچقى موسيقى را به درس خوانده بوده است « « 6 » » . نثارى با همهء اندوخته‌ها و فضيلتهاى مذكور ، يكى از سرسپردگان سلسلهء نقشبنديه بود . با آنكه جدّ او سيد عبد الوهاب خواجه ، مريد سيد عبد اللّه برزش‌آبادى طوسى و پيرو يكى از شعب طريقهء ذهبيّه بود ، اما فراگير شدن طريقهء نقشبنديه در سدهء 9 ه . ق . در ماوراء النهر و كوچيدن بسيارى از طريقه‌هاى ديگر از آن نواحى ، صرفا نقشبنديه از اعتبار اجتماعى و سياسى برخوردار بودند « « 7 » » و اهل فضل و دانش هم اگر اعتبار اجتماعى و سياسى مىطلبيدند ، به همه حال مىبايست به طريقهء مذكور مىپيوستند . نثارى نيز همانند پدر به اين طريقه پيوسته بود و خود را نقشبندى مىخواند . او با سيّد ابراهيم نقشبندى - كه از احفاد خواجه بهاء الدين نقشبندى بود و در كابل صدارت مىكرد - ارتباطى نزديك داشت . « « 8 » » خال او ميرزا شاه

--> ( 1 ) . همان ، 222 ( 2 ) . همان ، 51 - 52 ( 3 ) . همان ، ذيل مدخل شمارهء 134 . ( 4 ) . همان ، 173 . ( 5 ) . ر . ش : همان ، ذيل نمايهء واژگان . ( 6 ) . همان ، 199 - 200 ( 7 ) . ر . ش : مايل هروى ، نقشبنديه در خراسان ، [ در دست انتشار ] ( 8 ) . مذكر احباب ، 305